تبليغاتX
سقای دشت کربلا :: السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین
سقای دشت کربلا
السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین
من عمه تان زینب هستم
 

سلام عزیزانم. سلام لاله های خوشگل و ماه من. من عمه تان زینب هستم. عزیزکانم چطورید؟ چطور زندگی می کنید؟

 

رقیه ام، سکینه، فاطمه، محمد باقر ام! گلهای نو شکفته شکوهمندم! دامن من لبریز ستاره اشک بود. وقتی پدرتان یعنی برادرم حسین برای آخرین بار از من وداع کرد. عزیزانم دوست دارم و از خدا می خواهم. و آرزو می کنم آن لحظه را فراموش کنید و به یاد نیاورید. یا شاید چون محسنم هنوز پا به این دنیا نگذاشته بودید. همه تان را  بیاد دارم. جگر گوشه های برادرحسین  و پـاره های تن عمه تان، زینب. من همیشه به یاد شمایم. ناز دانه های من چگونه می توانم. مگر روزگار می گذارد شما را تک تک شما را، فرزندانم، یوسف، سمیه، الیاس، ارش، محمد کاظم، زهرا، فاطمه، نسرین، نرگس، سوسن، سارا، احسان، مهدی، علی .... چطور می توانم شما را فراموش نمایم. بعد از آن روز غمگین من به جای همه شما گریستم. به جای همه شما کتک خوردم. تحقیر شدم. رانده شدم.
 
 
اسیر شدم. با محمل بی جهاز  روان شدم. همه عشقم پدرتان (برادرم حسین دردانه آسمان و زمینیان) بود.
 
 
عشق او باعث شده بود چشمهای من جور دیگر ببیند. که همه آن لحظه های سخت وغیر قابل تحمل را به« ما رایت الاجمیلاتبدیل  نمایم. کودکان مظلوم من بیایید و در آغوش من آرامش بگیرید. دستهای من همچنان استوار مانده و پیراهنم لبریز بوی شماست. دامنم جایگه امنی برای تنهایی شماست، پدرتان یادگار بهترینان با مرگ سرخ، مظلوم و بیکس رفت و شما یادگارهای نازنین و ماندگار را برای من باقی گذاشت. چشمهایم را به افق می دوزم. و سرم را بلندتر از همیشه برمی فرازم و یادتان می کنم. همه شما را همه شما در هر کجای عالم که باشید و درهرسنی، و در لباسی از آن روز سالها گذشته . شما تک تک تان برومند و جوان شده اید و مایه برق چشم عمه تان زینب .چشمهای روشن، امیدوار من از دور صورت جذاب و گیرایتان را مثال می زند. و برای شما زنده می ماند. شما مایه زنده ماندن عمه هستید. شما امید زندگی من هستید. پیام عشق عمه تان را بشنوید نازپرورده های غرورمند و غیورم. کدامین غم نداشتم. کدامین اشک، کدامین اندوه که با یاد شما از بین نرفت. من همه عمرم را فدای شما می کنم. سر بلندتر از همیشه بدرخشید. یک شب که خواب برادرم حسین را دیدم وصیت کرد: به فرزندانم گوشت بدهید آنها گرسنه اند. واویلا، واویلا. از غم برادر.
 
 
فغان از درد برادرزاده. من به یاد گشنگی شما. گرسنه ماندم. به یاد تشنگی شما. آب نخوردم. من همیشه فریاد شکوهمند برادرم حسین و رسم عاشقی عشق خود را به گوش کر همه ددان ودیوان دنیا خواهم زد.
 
 
من می مانم جاودان سو زنده هرچند درغل و زنجیر باشم. هر چند شما را درغم ببینم. هرچند شما را ناتوان ببینم. هرچند شما از تشنگی نای گریه کردن هم نداشته باشید. آخر من زینبم. خواهر حسین.
 
 
راستی شعر امان از دل من را شنیده اید. همه آنها راست است و بود. چقدر از شما ممنونم که با من همراهی کردید و حال مرا به صورت دردنامه شعر به زبان آوردید. برایتان دعا می کنم. همیشه من همانم که وقتی پسرانم شهید شدند، اخم نکردم و فرزند برادرم حسین را در آغوش کشیدم. شما را هرگز تنها نمی گذارم.حتی اگر خونخوارترین و آدمکش ترین آدمها در برابر من در مقابله با محافظت شما قد علم کنند. آخر من زینبمجگر گوشه های من، این بادهای تند و سوزناک و این صحرای قیامت و این فریاد العطش و این زنجیرها و این خستگی، پریشانی، گرسنگی، تنهایی، بی همصدایی، .... می گذرد.
 
 
می گذرد. همیشه لحظه های شیرین را به خاطر بسپارید. این خواهش و درخواست عمه تان زینب است.
 
 
کودکان گرانمایه و جوانمرد برادرم. به وجودتان به بالیدنتان به نامهای بامرام و عزتتان و به خدایتان به دینتان به کرامتتان به ماندگاریتان به همه وجود سرتا پا نور وغیرت و پاکیتان افتخار می کنم.
 
 
رقیه ام سکینه ام. باقرم. محسن هایم. رقیه هایم، سکینه هایم. باقرهایم و... علی هایم.
 
 
همه شما یادگاری  های نورانی برادر به خون تپیده ام را با قلب به خون تپیده خود به خدا می سپارم. دیگر هیچوقت روی سنگ قبر پدر ننویسید.... جان مرا نسوزانید. من با شما می مانم از روز واقعه تا الان تا فردا، تا قیامت، بین ما جدایی نیست و نخواهد افتاد. دستتان را از دور می  فشارم و روی صورت شما گریه شوق  و اشتیاق می پاشم. مرا از یاد نبرید. همیشه ببالید و چشم فتنه را در بیاورید. شما یادگارهای بهترین مردان و آزادترین انسانهایید. شما ثمره محراب ودل، شب تارم پر از چهره خندان شما باد. و لحظه های عمرم پر ازطنین صدای «الله اکبر» و «حسبنا الله و نعم الوکیل، نعم المولی و نعم النصیر» شما بهترینانم! عمه تان خیلی خوشبخت  است و هر روز سر بلندتر است. شاید خدا را چه، یکروز باز هم از نزدیک همدیگر را دیدیم. اگر روز وصال به امید خدا زودتر رسید.
 
 
قول بدهید به من این جمله را در اولین حرف بگوئید. «سلام علیکم بما صبرتم وفنعم عقبی الدار».
 
 
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین حایل
کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها
|+|
نوشته شده توسط مهدی خانعلی زاده در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387 و ساعت 23:46
انقلاب اسلامی و انقلاب عاشورا

یکی از القاب امـام حسین در بسیاری از زیـارتنامـه هـا و احادیث، مظلوم است، حتّی بعضی از آیات قرآن نیز به همین مطلب اشاره دارد

وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلوُماً فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلیِّهِ سُلْطَاناً وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا اَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُون . سوره اسراء آیه 33 و سوره شعراء آیه 225

بـه عقیده بعضی از مفسرین این آیـات بـه شهادت مظلومانه امام حسین و مظلومیت اهل بیت تفسیر شده است

تفسیر برهان جلد 2 ذیل آیات فوق

از دو جهت این مظلومیت قابل بررسی است:

 

الف: از دیدگاه قوانین و قواعد جنگی

در تمام جوامع بشری جنگها نیز آدابی دارد که رعایت آن از سوی دوطرف ضروری است و تجاوز از آن امری غیرقانونی و غیر انسانی محسوب می شود. در واقعه کربـلا بسیاری از اعمال کـه بر امـام و اهـل بیت واصحابش روا داشته انـد در تمـام فرهنگ هاو جوامع انسانی ظلم و ستم شناخته می شود، از قبیل

ـ شکستن عهد و پیمان

ـ کشتن مهمان

ـ منع آب حتی از اطفال

ـ کشتن بچه ها در مقابل دیدگان مادر

ـ آتش زدن خیمه های زن و بچه های بی پناه

ـ هجوم بر اطفال و شکنجه دادن آنها و کشتن زن

ـ برهنه کردن بدن شهداء و تاختن اسب بر بدن آنان

ـ به اسارت گرفتن زنان و بچه ها وسخت گیری بر آنان

ـ شکنجه و در غل و زنجیر کردن بیمار (امام سجاد علیه السلام ) وسخت گیری

ـ بریدن سرهای شهداء و آویختن آن به گردن اسبها و نیزه ها

ـ نان و غذای کافی ندادن به اسیران (مخصوصاً بچه ها) و اسکان در مکانهای نا مناسب

ـ شکنجه اسیران با عبور دادن آنها از کنار بدن های پاره پاره و بدون سر آنان

 

ب:از دیدگاه دین مبین اسلام

پاره ای از ظلم و ستمها در روز عاشورا علاوه بر تخلف از قوانین جنگی، نقض آشکار دستورات دین اسلام بوده است از قبیل

ـ جنگ در ماه حرام

ـ کشتن فرزند و سبط پیامبر(صلی الله علیه وآله) وبرترین امت

ـ کشتن و اسیر گرفتن زنان مسلمان و اطفال

ـ بی حرمتی به اجساد و مثله کردن و بریدن سر امام و شهداء

ـ حمله به امام در وقت اقامه نماز

ـ قتل صبر

امام سجاد (علیه السلام) فرمود  : اَنَا بْنُ مَنْ قُتِلَ صَبْرَاً وَ کَفَی بِذَلِکَ فَخْرَاً

من فرزندکسی هستم که به مرگ صبر او را به شهادت رسانده اند

قتل صبر: انسان یا جانداری را در حالی که زنده است آن قدر به او ضربه و زخم وارد کنند تا بتدریج بمیرد که در اسلام از این عمل نهی شده است

امام حسین (علیه السلام) با 33 زخم نیزه و 34 ضربه شمشیر و... به شهادت رسید.

 

عاشورا و انتظار

امام چهارم حضرت سید الساجدین زین العابدین علی بن الحسین از پدرش سید الشهداء حسین بن علی علیهما السلام نقل می کند که پدرم فرمود : یا وَلَدی یا عَلیّ وَاللهِ لا یَسْکُنُ دَمی حَتّی یَبْعَثَ اللهُ الْمَهدیَّ فَیَقْتُلَ عَلی دَمی مِنَ الْمُنافِقینَ الْکَفَرَةِ الْفَسَقَةِ سَبْعینَ اَلْفاً

ای فرزندم، ای علی، به خدا قسم خون من از جوشش نمی افتد تا اینکه خدای متعال حضرت مهدی عج را برانگیزاند تا انتقام خون مرا از هفتاد هزار نفر از منافقین و فاسقین بگیرد

موسوعه کلمات امام حسین ص 371

 

عاشورا و انقلاب اسلامی

نهضت عاشورا به لحاظ ماهیت اسلام خواهی، اصلاح طلبی و ظلم ستیزی اش، همواره الهام بخش انقلابیون و حرکتهای اصلاحی بوده است، انقلاب اسلامی ایران نیز از آن سر چشمه سیراب شدو از محتوای عاشورا الهام گرفت، شرایط سیاسی و اجتماعی ایران قبل از انقلاب، شبیه دوران بنی امیه بود، فساد و ظلم حاکمیت داشت، اسلام در حال فراموشی و انزوا بود، ابتذال فرهنگی غربزدگی، معروف شدن منکر، منکر شدن معروف، زندان وشکنجه آزاد مردان وحیف و میل بیت المال و… ، همه شرایطی را به وجود آورده بود که اصلاحی عمیق را می طلبید امام خمینی (ره) با الهام از عاشورا، روح حماسه و غیرت دینی را در مردم دمید و آنان را به حکومت اسلامی و حاکمیت ارزشهای قرآنی فرا خواند، همانند جدش سید الشهداء مفاسد رژیم منحط طاغوت را بر شمرد و از تبیین مفاسد معاویه، یزید، ابن زیـاد و … ذهنها بـه مفـاسد و مظـالم طاغوتیان منتقل می شد. ولـذا مـردم مبارزات خـود را بـر ضد یـزید زمـانـه می دانستند و شعارهای زمـان انقلاب، ایـن پیـونـد را تـائید می کند، مـردم می گفتند .

 

نهضت ما حسینی رهبر ما خمینی

عاشورا محور بسیج مردم و عنصر شهادت، به مبارزه مردم روح و جان می بخشید. بهره های عاشورای حسینی به انقلاب اسلامی فراوان می باشد و به تعبیر امام خمینی ره  اگـر قیـام حـضرت سیّد الشهداء نبـود، امـروز ما هم نمی توانستیم پیروز شویم.

 

غم عاشورا

قالَ الرضاعلیه السلام: مَنْ کانَ عاشورا یَوْم مُصیبَتِهِ و بُکائِهِ جَعَلَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ یَوْمَ الْقیامَة، یَوْمَ فَرَحِهِ وَ سُرورِهِ

امام رضا علیه السلام فرمود: هر کس عاشورا را روز مصیبت و اندوه و گریه خود قرار دهد، خداوند روز قیامت را روز شادی و سرور اوقرار می دهد بحار الانوار ج 44 ص 284

آیا می دانید که

ـ در کربلا، پنج نفر از اطفال نابالغ به همراه امام حسین به شهادت رسیدند، طفل شیر خوار امام، علی اصغر، عبدالله بن حسن بن علی، قاسم بن حسن بن علی، محمد بن ابی سعید و عمر بن جناده انصاری

ـ در کربلا، یک زن بنام اُمّ وهب نمریه قاسطیه همسر عبدالله بن عمیر کلبی در دفاع و حمایت از امام به شهادت رسید

ـ در کربلا دو زن بنامهای اُمّ عبدالله بن عمیر و اُمّ عمر بن جناده در یاری امام حسین جنگیدند

ـ در کربلا اعضای بدن سه نفر از یاران و اصحاب امام حسین تکه تکه شده است، عباس بن علی، علی بن الحسین و عبدالرحمان بن عمیر

ـ در کربلا چند گروه از برادران به همراه امام به شهادت رسیدند

الف: عباس،عثمان،جعفر، ابوبکر،عبدالله، همگی از فرزندان مولا امیرالمؤمنین و برادران امام حسین بودند

ب: علی اکبر و علی اصغر از فرزندان امام حسین

ج: قاسم، ابوبکر،عبدالله از فرزندان امام حسن مجتبی

د: عون و جعفر از فرزندان حضرت زینب و عبدالله بن جعفر

ه: عبدالله و محمد از فرزندان مسلم بن عقیل

و: مسلم و عبد الرحمان و جعفر از فرزندان عقیل بن ابی طالب

ـ در کربلا سرهای سه نفر از یاران امام حسین به سوی آن حضرت پرتاب شد، عبدالله بن عمیر کلبی عمر بن جناده، عابس بن ابی شبیب شاکری

 

شیعه امام حسین

شیعه باید آبها را گل کند

خط سوم را به خون کامل کند

خط سوم خط سرخ اولیاست

کربلا بارزترین منظور ماست

شیعه یعنی تشنه جام بلا

شیعگی یعنی قیام کربلا

شیعه یعنی بازتاب آسمان

بر سر نی جلوه ی رنگین کمان

از لب نی بشنوم صوت تو را

صوت « انی لا اری الموت» تو را

شیعه یعنی امتزاج ناز و نور

شیعه یعنی رأس خونین در تنور

شیعه یعنی هفت وادی اضطراب

شیعه یعنی تشنگی در شط آب

|+|
نوشته شده توسط مهدی خانعلی زاده در سه شنبه پانزدهم بهمن 1387 و ساعت 19:10
عزاداری یعنی لش نبودن

((مساله این است که برای سرور شهیدان عالم که تا لحظه شهادت، زنده میرا بود و بعد از شهادت، زنده جاوید است و حی حاضر تمام زمان ها و زمین ها، عده ای مرده متحرک عزاداری می کنند و نمی فهمند که این گونه عزاداری، برای مرده ذلیلی چون خود اوست؛ نه برای زنده جاویدی چون حسین(ع). اختلاف بر سر این است که کار حسین برای آن است که با گریه بر مرگش، لش بودن خود را جبران کنیم و ثوابی نثار ارواحمان یا با پیروی از او، لش بودن را در خود بمیرانیم و روح حیات را بر کالبد مرده های متحرکمان بدمیم)).

 

جملات درخشان فوق، الهامی از جانب حضرت باری تعالی است که بر زبان شهید شریعتی جاری شده است. به راستی چقدر از عزاداری هایمان شبیه جملات فوق بوده است؟ آیا عزاداری هایمان ما را به سمت غزه برده است یا بر عکس، به خاطر عزاداری، غزه را فراموش کرده ایم؟ یادمان نرود که حسین بیشتر از آب، تشنه لبیک بود.

|+|
نوشته شده توسط مهدی خانعلی زاده در پنجشنبه بیست و ششم دی 1387 و ساعت 23:47
آیا یاری دهنده ای هست؟

از یک صفت امام حسین بیشتر از دیگر صفاتش خوشم میاد. شجاعت و مردانگیش. چیزی که تو دنیای امروز هی داره کمتر و کمرنگ میشه. الان داشتم فکر میکردم اگه امام حسین امروزی بود احتمالا خیلی ها بهش میگفتن تسلیم شو. تو نمیتونی با یه قدرتمند بجنگی، پس فایده اش چیه خودت و زن و بچه ات رو به کشتن بدی؟ شاید هم به خودش و یارانش میگفتن گروهک تروریستی! کسی چی میدونه؟ اما امام حسین با علم به اینکه امکانات جنگی و نفراتش کمتر هست رفت روبروی سپاه یزید جنگید تا ثابت کنه در برابر ظلم و زورگویی نباید تسلیم شد، نباید مسامحه کرد. هیچ توجیهی برای سکوت و سازش با ظالم وجود نداره. بالاخره باید یه نفر روبروی ظالم بایسته تا وجدانهای بیدار خودشون قضاوت کنن. تا ظالم های بعدی پرورده نشن. همین که این فرهنگ مردانگی زنده مونده خودش کلیه. الان بین یکسری مد شده، فلانی زورش بیشتره تو نمیتونی از بینش ببری پس تسلیم شو و چیزی هم نگو. تسلیم در برابر زورگویی، سازش با ظالم تو فرهنگ امام حسین نیست. من همینش رو ستایش می کنم. شهید شریعتی همین رو میگه. امام حسین تشنه آب نبود، تشنه لبیک بود. هنوز هم هست. تشنه کسانی که تسلیم زور نمیشن. کسی رو میخواد اگه دین نداره، لااقل آزاداندیش باشه. حق رو به ظالم نده.اصلا شاید برای همین گفته هل من ناصر ینصرنی؟ و نگفته هل من آدم ینصرنی یا هرچیزی تو این مایه ها. پیشفرضش این بوده که کسی که میخواد اون رو یاری کنه، قبلا می بایست یاری کردن و فدا کردن رو بلد باشه. مردانگی و آزادی تو وجودش باشه…

من از تسلیت گفتن خوشم نمیاد، من به امام حسین افتخار می کنم…

|+|
نوشته شده توسط مهدی خانعلی زاده در سه شنبه بیست و چهارم دی 1387 و ساعت 1:58
مردی که حساب بلد نبود

می شد تشنه از سر شط بلند نشود. وقتی گفتند آب بیاور، می شد سیاهی هایی که دوسوی نهر، پشت  درختها بودند بشمرد و حساب کند که  نمی شود.  شب پیش که فامیل هایش در سپاه یزید، پنهانی امان نامه آوردند می شد کمی فکر کند قبل اینکه سرشان داد بزند:« می گوئید من در امانم، پسر فاطمه در امان نیست؟ »ولی فکر نکرد. زیرک و شجاع  بود و  هوای همه چیز را داشت. پرچم را برای همین داده بودند دستش. می شد به اوتکیه کرد . فقط پای  برادرش که به میان می آمد وضع فرق می کرد، حساب یادش می رفت. یادش می رفت با دندان نمی شود مشک را این همه راه برد. یادش می رفت همه سیاهی های پشت درختها تیر دارند و عمود  آهنی. یادش می رفت بی چشم و دست، اسب را نمی شود برد سمت خیمه ها.

می شد تشنه از سر شط بلند نشود. می شد آب را نریزد روی  آب ولی پای برادرش که به میان می آمد....

|+|
نوشته شده توسط مهدی خانعلی زاده در سه شنبه بیست و چهارم دی 1387 و ساعت 0:48
مقتل خوانی به سبک سووشون

شب عاشورا توفیق داشتم که در مراسم بنیاد زینب کبری (س) حضور داشته باشم و از سخنان دکتر ناصر مهدوی بهره ببرم. یکی از نقاط بسیار روشن این مراسم، مقتل خوانی ساده و روان و البته تاثیرگذاری بود که توسط دو تن از دوستان به نحو فوق العاده ای انجام شد. این مقتل خوانی به قدری بر روی من تاثیر داشت که هنوز طنین صدایشان در گوشم باقی مانده است و صحنه ای که توصیف می کردند، در مقابل چشمانم قرار دارد. نکته جالبی که برایم بسیار شوق برانگیز بود، شباهت داستان سووشون با مقتل لهوف بود. بعد از آن شب، سریعا به کتاب سووشون مراجعه کردم و از خواندن آن دقیقا همان لذتی را بردم که از شنیدن مقتل برده بودم. کاملا آشکار است که سیمین دانشور، این داستان را بر اساس واقعه عاشورا نوشته است.

قسمتی از این داستان را با هم به یاد حماسه عاشورا می خوانیم:

 

 

 

... زری همرا زن میانسالی می شود که آخر از همه راه افتاده است و می پرسد: مادر چرا چارقد سیاه سر کرده اید؟

زن انگار نمی شنود. بهجای جواب دادن، دعا می کند: پیر شوی ننه جان، خدا طول عمر و عزتت را زیاد بکند.

زری از نو می پرسد: چرا همه تان چارقد سیاه سر کرده اید؟

زن این بار می شنود. می گوید: تصدق قد و بالات بشوم. امشب شب سووشون است. فردا روز سوگ است. اگر بلدچی خان آمده باشد، الان که راه بیفتیم خروسخوان می رسیم. ما که برسیم دهل می زنند...طبل می زنند.

زری می پرسد: سووشون کجا هست؟

زن آشکارا نشنیده، جواب می دهد: نه جان دلم، با مال می رویم.

زن می ایستد. چانه اش گرم شده. باز می گوید: ما که وارد می شویم دور تا دور میدان می گیریم می نشینیم. چای داغ می آورند. نان پادرازی، نان زنجبیلی می آورند. شربت گلاب، انگور ریش بابا... روز سووشون و شبش ناهار و شام هم می دهند... وسط میدان هیمه گذاشته اند. آتش می کنند. یکهو نگاه می کنی، می بینی رنگ شب پریده اما هنوز آفتاب نزده که قربانش بروم، سر کوه سوار بر اسبش پیدا می شود. انگار همان طوره سواره نماز می خواند. قرآن به سر می گذارد و به جمیع مسلمانان دعا می کند. بارالاها... خودش سیاهپوش است. اسبش سیاه است. می آید و با اسب از روی آتش رد می شود. ما هلهله می کنیم و مردها غیه می کشند... پسرها شافوت می زنند... دهل می زنند، طبل می زنند و یکهو می بینی آفتاب تیغ کشید و میدان روشن شد.

زری از حرف زدن زن خوشش آمده، می پرسد: خب، بعد چه می شود؟

زن از جمع خوشه چین ها عقب افتاده، چشمش به دنبال آنهاست. زری متوجه می شود و می گوید: برو تا به آنها برسی. دیرت می شود.

زن می گوید: تا بار و بنه را ببندند و بچه ها را سوار کنند به آنها رسیده ام. و ادامه می دهد: تصدقت بشوم تو ولی نعمت ما هستی... حالا دلت خواسته برایت نقل بگویم.

زری می گوید: خب بیا با هم برویم، توی راه برایم می گویی. و از نو با هم همراه می شوند، زن میانسال می گوید: قربانش بروم، تک و تنها می آید سی میدان. دور میدان یواش یواش می گردد. فکری است. چطور یک تنه با آن همه دشمن لعین جر بکند؟ از یک طرف میدان ملک خاک می آیند سی میدان بلکه رخصت بدهد کمکش بکنند.

زری می پرسد: ملک چیست؟

زن می گوید: یکی عده خاک دستشان است و کلاهی قهوه ای گل و بته دار به سرشان انداخته اند، اینها ملک خاک هستند. یک عده دیگر بادبزن دستشان است و خودشان را باد می زنند، اینها ملک خاک هستند. یک عده سیاهپوش مشعل دست گرفته اند، اینها ملک آتش هستند. از سه گوشه میدان می آیند کمک. آخر عاقبت، از گوشه چهارم میدان یک قلندر می آید که ذکر علی می گوید... زن آه می کشد: ای علی جانم... امت خودت را تنها نگذار... به حق... و ادامه می دهد: کشکول قلندر پر از شربت گلاب است. قلندر دهنه اسبش را می گیرد و می گوید: به یاد لب تشنه حسین یک جرعه نوش جان کن. اما او شربت را به زمین می ریزد و همه ملک ها را مرخص می کند. تک و تنها، منتظر آن لعین ها، همان طور سوار بر اسب ایستاده. نه شمشیر دارد و نه تیر و کمان. آفتاب هم سرتاسر میدان را گرفته... آن لعین ها سوار بر اسب از چهارگوشه میدان تاخت می کنند. سی چهل نفر می ریزند به سر مبارکش. جر می کنند... دهل می زند. آی می زند و می کوبد. آی تند می زند، همچنین که دل آدم از جا کنده می شود.

آخر عاقبت اسبش را پی می کنند و از اسب می کشندش پایین. دهنه اسب را می اندازند به گردن مبارکش. زین اسب را می گذارند روی دوشش. کت و بغلش را می بندند و او آخ نمی گوید. اسب لخت سیاهش هم همان جا می ایستد و شیهه می کشد. همچین که در تمام میدان صدایش می پیچد. یکی از آن لعین ها لباس غضب برکرده، می آید و دهنه اسب را که به گردن حضرت انداخته اند می گیرد. خودش سوار است و آن اسیر غریب بی کس، پیاده. دور تا دور میدان می واندش و او هی می خورد زمین و هی بلند می شود. سر و پکالش خینی می شود. لباس سیاهش پاره پاره و خاکی می شود... اما او نه آخ می گوید و نه خم به ابرو می آورد. زن میانسال گریه می کند و اشکش را با گوشه چارقد سیاهش پاک می کند. دماغش را هم می گیرد و اشک ریزان ادامه می دهد: بعد آن لعین از اسب پیاده می شود، شمشیر می زند به نای مبارکش. صورتش را مثل گوسپند می پوشاند و سرش را می گذارد لب طشت... کاردش را جلوی ما تیز می کند. آی تیز می کند... اما قدرت خدا کارد نمی برد. آن وقت به رو می خواباندش و کارد را می گذارد پشت گردنش. سرنا همچنین سوزناک می زند... همچین سوزناک می زند. یکهو می بینی اسبش خود به خود خین آلود شد. تمام یالش پر از خین شد. بزرگترهایمان تعریف می کنند که یک بار در عهد صولت، اسب سیاه آن حضرت طاقت نیاورده، از غصه ترکیده، سقط شده. خودم چند بار با دو تا چشم خودم اشک چشم حیوان زبان بسته را دیدم.

پیرزن ادامه می دهد: ما کاه به سرمان می ریزیم. مردهایمان نفری دو تا خشت دست می گیرند. خشت ها را به هم می زنند. خاک و کاه می ریزد روی پایشان. خشت ها را بالا می برند و روی سرشان بهم می زنند...

زری احساس می کند پلکهایش داغ شده، نزدیک است دست در گردن زن میانسال بیندازد و همپای او گریه کند...

زری و یوسف سوار اسب می شوند و می تازند.

زری می پرسد: تو می دانی سووشون چیست؟

یوسف جواب می دهد: یک نوع عزاداری است...

|+|
نوشته شده توسط مهدی خانعلی زاده در جمعه بیستم دی 1387 و ساعت 14:53
کدام عاشورا؟ کدام کربلا؟
 

با اسلحه‌ی اشک و دعا می‌آییم!
وقتی که تمام شد عزا می‌آییم!

 

فعلاً سرمان به کار هیأت گرم است.
غزه تو صبور باش، ما می‌آییم!

 

شمریم اگر روز ستم خاموشیم.
خون است اگر آب خنک می‌نوشیم!

 

آن سوی جهان کربُ و بلایی برپاست.
ما هم دلمان خوش است، مشکی پوشیم!

 

 

دو حالت بیشتر ندارد. یا خودمان را مسخره کرده ایم یا نعوذ بالله اسلام را. امسال عزاداری اصلا برای من لذت بخش نبود. احساس می کردم که این عزاداری ها همان قرآن بر سر نیزه است. حس احمق ها بهم دست داده بود. آخر مگر ما هر سال نمی گوییم که کل ارض کربلا و کل یوم عاشورا؟ خب، نتیجه اش چه؟ مگر الان غزه، کربلا نیست؟ مگر الان قرآن ناطق، غزه نیست؟ پس چرا خودمان را با این قرآن های بر سر نیزه مشغول کرده ایم؟ تازه اگر عزاداریهایمان درست باشد. این طریقی که من می بینم، با میکروفون بر سر کوبیدن و مهتابی بر سر شکاندن (بله، مهتابی بر سر کوبیدن)، حکایت این شعر است که ((شراب در جام زر در دست کافر، حرام اندر حرام اندر حرام است)). اگر به صورت عادی هم عزاداری کنیم و دلمان برای غزه نتپد، عین حماقت است. حال اگر عزاداری هایمان را از راه درست هم انجام ندهیم که واویلا. چند شب پیش تلویزیون فیلمی از تاسوعا و عاشورای سال 1358 در سفارت اشغال شده آمریکا نشان داد. شهید مهدی رجب بیگی (یکی از دانشجویان مسلمان خط امام) پشت میکروفون قرار گرفته بود و کاملا هدفدار روضه می خواند. نکته بسیار مهم در فیلم این بود که مطلع همه اشعاری که برای امام حسین خوانده می شد، ((مرگ به کارتر)) بود. برادران و خواهران عزیز! به والله یزید مرد و به تاریخ پیوست. شمر و حرمله و ابن زیاد تمام شدند. اکنون باید یزید زمانه را دریابیم. یزید سال 58، جیمی کارتر بود. یزید الان، اسرائیل است. ابن زیاد زمانه را باید دشنام داد، نه ابن زیاد 14 قرن پیش را. نباید گفت مرگ بر یزید. باید گفت مرگ بر اولمرت، مرگ بر لیونی، مرگ بر باراک. باور کنید هیاتی که مبارز تربیت نکند هیچ فرقی با میخانه ندارد. واقعا نمی فهمم چطور می توانید لخت شوید و سینه بزنید در حالیکه بچه های فلسطینی حتی نای گریه کردن هم ندارند. این جماعتی که من می بینم اگر الان حضرت مهدی (عج) هم ظهور کنند و ندای یاورخواهی ایشان بلند شود، در جواب می گویند که ما را با تو کاری نیست. ما می خواهیم برای امام حسین نوکری کنیم!!! به پیر، به پیغمبر این ره که می روید حتی به ترکستان هم نیست. آخر ما چه مسلمانی هستیم که حرف امیرالمومنین را پشیزی هم اهمیت نمی دهیم که گفت ((اگر در بلاد اسلامی، زینت از پای زن مسلمان به زور خارج کنند و مرد مسلمان از شدت تالم این خبر بمیرد، رواست)). مردن پیشکشتان، لااقل یک نصف روز به مهرآباد می آمدید. شما با چه رویی از دولت های عربی انتقاد می کنید در حالیکه خود شما بدتر از آنها هستید؟ پیرهن های مشکی را در بیاورید و به دور بیندازید. اکنون وقت کفن پوشیدن است. اکنون وقت فریاد است. اکنون وقت شمشیر است. فدای آن شور حسینی تان، لطفا کمی هم شعور حسینی داشته باشید. هنوز بانگ آن شهید راه انقلاب در گوشم می پیچد که گفت: ((حسین (ع) بیشتر از آب تشنه لبیک بود افسوس که به جای افکارش زخم های تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند)). امام حسین درد بی آبی نداشت. امام حسین درد ناآگاهی مردم را داشت که به راحتی خلافت یک میگسار را پذیرفتند. می ترسید که مورد وهن دیگران قرار بگیرید؟ بگذارید مشتی فریب خورده شما را به تمسخر بگیرند و آرمان هایتان را کوچک بشمارند. گر به شوق کعبه خواهی زد قدم، سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور.

|+|
نوشته شده توسط مهدی خانعلی زاده در چهارشنبه هجدهم دی 1387 و ساعت 15:35
کربلا، عاشورا، غزه، فلسطین، مهرآباد

 

 

با اسلحه‌ی اشک و دعا می‌آییم!
وقتی که تمام شد عزا می‌آییم!

فعلاً سرمان به کار هیأت گرم است.
غزه تو صبور باش، ما می‌آییم!

شمریم اگر روز ستم خاموشیم.
خون است اگر آب خنک می‌نوشیم!

آن سوی جهان کربُ و بلایی برپاست.
ما هم دلمان خوش است، مشکی پوشیم!

|+|
نوشته شده توسط مهدی خانعلی زاده در یکشنبه پانزدهم دی 1387 و ساعت 19:40
عزاداری به سبک پست مدرن

مدت ها پیش(دیروز و پس پری روز نه٬ کمی بیشتر از این) جمع شدیم تا فکر کنیم چه جوری میشه فضای دانشکده رو برای محرم آماده کرد؟

یه عزیزی گفت:" استفاده از پرچم و پارچه مشکی و...تکراری شده.الان دنیا به سمت مدرنیته داره حرکت میکنه.ما همه اش گیر قدیم هستیم.من با این کار مخالفم.فکر یه راه دیگه باشیم."

از اونجا که این عزیز رئیس بود مجبور شدیم فکر کنیم به یه فضاسازی جدید!

اما راستش نه ما به نتیجه ای رسیدیم نه اون عزیز!

آخرسر با همون پرچم و پارچه مشکی و ظرف آب و دست و کاشی های مزین به اسم ائمه و یه سری دست نویس با خط بچه ها و پوستر آماده محرم شدیم.

واقعیتش اینه که به دل من و دو سه تای دیگه خیلی نشست اما عزیز...

پی نوشت ۱: قبلا گفته بودم که من متحجرم!

پی نوشت ۲: حالا ۲ تا سوال

* آیا استفاده از المانهای قدیمی تکراری شده و جذابیت خودش رو از دست داده؟

* اگه قرار باشه یه تحولی صورت بگیره و بخوایم شهرمون٬ مدرسه یا دانشگاه یا حتی محل کارمون رو به عشق ارباب(ع) عزادار کنیم چه راه جدیدی سراغ دارین؟ 

 

منبع: تا ابد مجرم

|+|
نوشته شده توسط مهدی خانعلی زاده در پنجشنبه دوازدهم دی 1387 و ساعت 14:39
کربلای امروز

به قول حاج قربون، چقدر این شبهای محرم بیاد و بره و من و تو زیر خاک باشیم ...

البته هر وقت این رو می گه پیش خودم فکر می کنم که مگه حتما جایی امضا شده که تا ما زنده ایم آقا ظهور نکنه؟! اما از اونجایی که معمولا آدم های بی لیاقتی هستیم احتمالا وقت ظهور هم یه موقعی خواهد بود که ما نباشیم ...

بگذریم ...

یه محرم دیگه هم اومد اما باز هم احتمالا  تمام محرم و عاشورا و امام حسین (ع) رو تو چندتا روضه خلاصه خواهیم کرد ...

اگرچه اصل روضه امام حسین و ذکر مصیبت اونچه که تو کربلا اتفاق افتاد، گفتن و شنیدنش هم خودش یه توفیقه اما شهید شریعتی حرف قشنگی می زنه و می گه "حسین (ع) بیشتر از آب تشنه لبیک بود افسوس که به جای افکارش زخم های تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند"

از هرچه بگذریم سخن دوست خوشتر است/ برگو کدام دوست نکوتر ز یار ماست ...

اگه تونسته بودیم این رو برای خودمون جا بندازیم که نه تنها قیام عاشورا بلکه تمام قیام های ائمه علیه السلام در نهایت در پس ایجاد قسط و عدالت اجتماعی بوده امروز وضعی بهتر از این داشتیم و اگر کسی جرات می کرد تا در میان فریادهای دیگه دم از عدالتخواهی بزنه عده ای به راحتی به خودشون جرات نمی دادن تا هر کاری از دستشون برآمد انجام بدن تا بزنندش زمین ...

۱۴۰۰ سال پیش هم جنگ بین اسلام ناب و اسلام آمریکایی بود. اونهایی که سر امام حسین (ع) رو بریدند با اعتقاد به اینکه کارشون درسته و دارند وظیفه شرعی شون  رو انجام میدن این کار رو کردند و امروز هم همینطور ...

همون ۱۴۰۰ سال پیش هم به یزید می گفتند امیرالمومنینُ در حالیکه حجت خدا (امام حسین علیه السلام) حی و حاضر بود! و به کاروان امام حسین (ع) در زمان اسارت در شام گفتند : خارجی!

الان هم شرایط خیلی تفاوتی نکرده. الان غزه یه کربلای واقعی شده. دیروز این عکس رو دیدم انصافا ناخودآگاه به یاد روضه هایی افتادم که در وصف صحنه ظهر عاشورا شنیدم ... همه غرق خون در زمین ... اون موقع مردک کثافت حسنی مبارک به همراه شیوخ خوک صفت سعودی و لیونی لجن صدای هر هر و کر کر شون دنیا رو پر کرده ...

ما کجای این جبهه قرار داریم؟!

 

از سرزنش مدعی آهنگ ملال است             دیوانگی کوی حسین (ع) عین کمال است

|+|
نوشته شده توسط مهدی خانعلی زاده در سه شنبه دهم دی 1387 و ساعت 21:23
تصویر عشق

عزيزان من! شما از کدوم گروه و ملتي هستيد که چنين سرود ايمان سر داده‌ايد؟ شما گوهر کدام صدفيد که همراه فرشتگان به تسبيح خدا مشغوليد؟ در سينه‌ها چه داريد که از سنگيني آن خسته‌ايد؟! بر شما بشارت باد که امام ششم فرمود:«آهي که غمگين براي ستمي که به ما رسيده مي‌کشد تسبيح پروردگار است و اندوه اوبه خاطر ما ،عبادت است».

|+|
نوشته شده توسط مهدی خانعلی زاده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387 و ساعت 19:15
دو جنبه قيام عاشورا

حادثه و تاريخچه كربلا دو صفحه دارد؛ يك صفحه سفيد و نوراني و ديگري صفحه اي سياه و ظلماني، كه هر دو صفحه در صحنه روزگار، بي نظير است.
    صفحه ظلماني از آن نظر كه در آن فقط جنايت ديده مي شود كه شايد به جاي
حادثه بهتر باشد فاجعه بناميم. آب ندادن به انسانها را مي بينيم، شلاق زدن زن و بچه اسير و تشنه را مي بينيم، سوار كردن اسير بر شتر بي جهاز را مي بينيم، ترساندن زن و بچه هاي يتيم و آتش زدن خيمه هاي آنها را مي بينيم، عريان كردن سر بهترين زنان عالم را مي بينيم كه جانيان آن يزيد بن زياد و عمرسعد و شمر و خولي و حرمله و  …هستند.
    در دنيا جنگهاي بسياري ديده شده مانند جنگهاي صليبي
، جنگ اروپائيان در اندلس ،كشتار آمريكائيان در ويتنام و ...  ولي اين طور فاجعه اي ديده نشده كه اهل بيت و دوستان و بزرگان خود را اينگونه به شهادت برسانند.


    صفحه نوراني آن كه مقدّس و داراي درس اخلاقي ولي گريه آور است افتخارات امام، يارانشان و اسراء است كه چگونه ايثار و فداكاري را براي بشريت به ارمغان آورده اند، اين صفحه بحدي نوراني است كه دستگاه بني اميه به اشتباه خود پي برد و هر كدام تقصير را به گردن ديگري انداخت، ديدند كه پيكر بي روح حسين(ع) از زنده ايشان براي آنها مزاحمتر است.

 
    تربت مرقد امام، كعبه صاحبدلان شد بطوريكه زينب
(س) فرمود:

"كدكيدك ، واسع سعیک ، ناصب جهدك فو لله لاتمحوذكرنا، ولا تميت و حينا":

"هر نقشه اي كه داري ، بكار ببر ولي مطمئن باش تو نمي تواني برادر مرا بكشي ، برادرم زندگيش طوري ديگر است او نمرد بلكه زنده تر شد."

حتي خود امام در شب عاشورا مي فرمايد: من ياراني در جهان بهتر از ياران خود سراغ ندارم و شما را بر ياران جنگ بدر كه ياران پيغمبر(ص) بودند ترجيح مي دهم. اشخاص نوراني كننده اين صفحه امام حسين (ع)، حضرت اباالفضل (ع)، علي اكبر(ع)، علي اصغر(ع)، حبيب بن مظاهر ، زهير،  مسلم بني عقيل و مسلم بن عوسجه هستند.

|+|
نوشته شده توسط مهدی خانعلی زاده در سه شنبه یازدهم تیر 1387 و ساعت 19:12
هدف عالى قيام امام حسين عليه السلام از زبان خود امام علیه السلام

قيام مقدس و پرشكوه امام حسين(ع)ريشه در انحراف هاى بـنيادى و اساسى در جـامعه اسلامى داشت. اين انحراف ها زائيده انحراف حكومت اسلامى از مسير اصلى خود از سقيفه به بـعد بـود. كه پس از شهادت على(ع)كلا بـه دست سلسله سفيانى و حزب ضد اسلامى اموى افتاد. بـه گواهى اسناد تاريخى, سران اين حزب هيچ اعتقادى بـه اسلام و اصول آن نداشتند(1). و ظهور اسلام و به قدرت رسيدن پيامبر اسلام(ص)را, جلوه اى از پيروزى تـيره بـنى هاشم بـر تـيره بـنى اميه, در جريان كشمكش قبيلگى در درون طايفه بـزرگ قريش مى دانستند(2). و بـا يك حـركت خـزنده, بـه تـدريج در پـوشش اسـلام بـه مناصب كليدى دسـت يافتند() و سرانجـام از سال چهلم هجـرى, حكومت اسلامى و سرنوشت و مقدرات امت اسلامى به دست اين حزب افتاد و پس از بيست سال حكومت معاويه, و بـه دنبـال مرگ وى, پـسرش يزيد بـه قدرت رسيد كه اوج انحراف بـنيادى, و جلوه اى آشكار از ظهور ((جاهليت نو)) در پوشش ظاهرى اسلام بود(3).امام حـسـين(ع)نمى تـوانسـت در بـرابـر چـنين فاجـعه اى سكوت كند و احساس وظيفه مى كرد كه در بـرابـر اين وضع, اعتـراض و مخالفت كند. سخنان, نامه ها و ساير اسنادى كه از امام حسين(ع)به دسـت ما رسـيده, بـه روشنى گوياى اين مطلب اسـت. اين اسناد بـيانگر آن است كه از نظر امام, پـيشوا و رهبـر مسلمانان شـرائط و ويژگى هايى دارد كه امويان فـاقـد آنها بـودند و اسـاس انحراف ها و گمراهيها اين بود كه عناصر فاسد و غير لايق, تكيه بر مسند خلافت اسلامى و جايگاه والاى پـيامبـر زده بـودند و حاكميت و زمامدارى آنها, آثار و نتائج بـسيار تلخ و ويرانگرى بـه دنبـال آورده بود.
چـند نمونه از تـاءكيدهاى امام در اين بـاره يادآورى مى شـود:
ويژگى هاى پيشواى مسلمانان

1 - در نخستين روزهايى كه امام حسين(ع)در مدينه, بـراى بـيعت جهت يزيد, در فشار بود, در پاسخ وليد كه پيشنهاد
بيعت بـا يزيد را مطرح كرد, فـرمود: اينك كه مسـلمانان بـه فـرمانروايى مانند يزيد گرفتار شده اند, بايد فاتحه اسلام را خواند(4).
2 - امام ضمن پاسخ نامه هاى كوفيان, نوشت:
... امام و پيشواى مسلمانان كسـى اسـت كه بـه كتـاب خـدا عمل نموده راه قسط و عدل را در پـيش گيرد و از حـق پـيروى كرده بـا تمام وجود خويش مطيع فرمان خدا باشد(5).
3 - امام حـسـين(ع)هنگام عزيمت بـه سـوى عراق در منزلى بـنام ((بيضه)) خطاب به ((حر)) خطبه اى ايراد كرد و طى آن انگيزه قيام خود را چنين شرح داد:
((مردم! پـيامبـر خدا(ص)فرمود: هر مسلمانى بـا حكومت ستـمگرى مواجـه گردد كه حـرام خدا را حـلال شمرده و پـيمان الهى را درهم مى شكند, بـا سنت و قانون پـيامبـر از در مخالفت درآمده در ميان بـندگان خـدا راه گناه و معصـيت و تـجـاوزگرى و دشـمنى در پـيش مى گيرد, ولى او در مقابـل چنين حكومتى, بـا عمل و يا بـا گفتار اظهار مخالفت نكند, بـرخـداوند است كه آن فرد(ساكت)را بـه كيفر همان ستمگر(آتش جهنم)محكوم سازد.
مردم! آگاه باشيد اينان(بنى اميه)اطاعت خدا را ترك و پيروى از شيطان را بـر خود فرض نموده اند, فساد را تـرويج و حدود الهى را تعطيل نموده فى را(كه مخصوص بـه خـاندان پـيامبـر است)بـه خـود اختصاص داده اند و من بـه هدايت و رهبـرى جامعه مسلمانان و قيام بـر ضد اين همه فساد و مفسدين كه دين جدم را تغيير داده اند, از ديگران شايسته ترم ...)) (6).
حاكميت بـنى اميه كه امام در اين سخنان بـه گوشه هايى از آثـار سوء آن اشاره نموده, در شوون مختـلف جامعه اسلامى اثر گذاشتـه و فساد و آلودگى و گمراهى را گستـرده و عمومى ساخـتـه بـود. امام حسين(ع)در موارد متعددى انگشت روى اين عواقب سوء گذاشتـه و بـه مردم هشـدار داده اسـت كـه بـه چـند نمـونه آن اشـاره مـى شـود:
محو سنتها و رواج بدعتها

آن حـضرت پـس از ورود بـه مكه, نامه اى بـه سران قبـائل بـصره فرستاد و طى آن چنين نوشت:
((...اينك پيك خود را بـا اين نامه بـه سوى شما مى فرستم, شما را به كتاب خدا و سنت پيامبـر دعوت مى كنم, زيرا در شرائطى قرار گرفته ايم كه سنت پيامبر به كلى از بين رفته و بـدعتها زنده شده است, اگر سخـن مرا بـشنويد, شما را بـه راه راسـت هدايت خـواهم كرد...)) (7). ديگر به حق عمل نمى شود.
حسين بـن على(ع)در راه عراق در منزلى بـه نام ((ذى حـسم)) در ميان ياران خود بـه پـا خـاست و خـطبـه اى بـدين شرح ايراد نمود:
پـيشامدها همين است كه مى بـينيد, جـدا اوضاع زمان دگرگون شده زشتيها آشكار و نيكيها و فضيلتها از محيط ما رخت بر بسته است و از فضيلتها جز اندكى مانند قطرات تـه مانده ظرف آب بـاقى نمانده است. مردم در زندگى پست و ذلتبارى به سر مى بـرند و صحنه زندگى, همچون چراگاهى سنگلاخ, و كم علف, به جايگاه سخت و دشوارى تبـديل شده است.
آيا نمى بينيد كه ديگر بـه حق عمل نمى شود, و از بـاطل خوددارى نمى شود؟! در چـنين وضعى جـا دارد كه شخص بـا ايمان(از جـان خود گذشتـه)مشتـاق ديدار پـروردگار بـاشد. در چنين محيط ذلتـبـار و آلوده اى, مرگ را جـز سعادت; و زندگى بـا ستـمگران را جـز رنج و آزردگى و ملال نمى دانم...)) (8).
مسخ هويت دينى مردم

حاكميت زمامداران اموى و اجراى سياست هاى ضد اسلامى توسط آنان, هويت دينى مردم را مسخ كرده ارزشهاى معنوى را در جامعه از بـين برده بود. امام در دنباله سخنان خود در منزل ((ذى حسم)) فرمود:
((...مردم بندگان دنيايند, دين بـه صورت ظاهرى و در حد حرف و سخن در زبـانشان مطرح مى شود, تا زمانى كه معاش و زندگى ماديشان رونق دارد, در اطراف دين گـرد مىآيند, اما زمانى كـه بـا بـلا و گرفتارى آزمايش شوند, دينداران در اقليت هستند.
پيام جاويد قيام امام حسين(ع)

پيام قيام با شكوه سيدالشهداء(ع)منحصر به آن زمان نيست, بلكه اين پـيام پـيامى جاويد و ابـدى است و فراتـر از محدوده زمان و مكان است, هرجا و در هر جامعه اى كه به حق عمل نشود, و از بـاطل خوددارى نشود, بدعتها زنده, و سنتها نابـود شود, هرجا كه احكام خدا تغيير و تحريف يابد و حاكمان و زمامداران بـا زور و ستمگرى بـا مردم رفتـار كنند, در هر جـامعـه اى كه ويژگى هاى جـاهليت را داشته باشد آن جامعه, جامعه اى يزيدى بـوده, و مبـارزه و مخالفت بـا مفاسد و آلودگى ها و آمران و عاملان آنها, كارى حـسينى خواهد بود.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاورقيها:
1 - سـيدعـليخـان مدنى, الدرجـات الرفيعـه, ص 243, ابـن ابـى الحديد, شرح نهج البلاغه, ج8, ص 257 - مسعودى, مروج الذهب, ج3, ص 454 ضمن شرح حال ماءمون عباسى.
2 - ابن ابى الحديد, همان كتاب, ج9, ص 53(خطبه 139) و نيز ج2, ص 44 - 45 - ابن عبـدالبـر, الاستيعاب فى معرفه الاصحاب(در حاشيه الاصابه)ج4, ص 87.
- اين حركت از اواخر خلافت خليفه دوم آغاز گرديد كه معاويه از طرف وى به حكمرانى شام منصوب شد و مدت پنج سال در اين سمت باقى بـود و در تـمام مدت خلافت عثـمان نيز(12 سال) در اين منصب ابـقا گرديد و از همـان سـالـها روياى خـلافـت آينده خـود را مـى ديد و پايه هاى آن را مى ريخت و در اواخـر خـلافت عثـمان, در واقع وى در مدينه خليفه تشريفاتى بود و تصميم گيرنده اصلى, حاكم مقتدر شام بود.
3 - نگاه كنيد به: امام حسين(ع) و جـاهليت نو, جـواد سليمانى, قم, انتشارات يمين.
4 - سيد بن طاووس, اللهوف فى قتلى الطفوف, ص 11.
5 - طبرى, تاريخ الامـم والـمـلـوك, ج6, ص 196 - شـيخ مـفـيد, الارشاد, ص 204.
6 - طبرى, همان كتاب, ص 229 - ابـن اثير, الكامل فى التاريخ, ج4, ص 48.
7 - طبرى, همان كتاب, ص 200.
8 - حسن بـن على بـن شعبـه, تحف العقول, ص 245 - طبـرى, همان كتاب, ص 239.

|+|
نوشته شده توسط مهدی خانعلی زاده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387 و ساعت 10:24