تبليغاتX
سقای دشت کربلا :: السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین
سقای دشت کربلا
السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین
عزاداری یعنی لش نبودن

((مساله این است که برای سرور شهیدان عالم که تا لحظه شهادت، زنده میرا بود و بعد از شهادت، زنده جاوید است و حی حاضر تمام زمان ها و زمین ها، عده ای مرده متحرک عزاداری می کنند و نمی فهمند که این گونه عزاداری، برای مرده ذلیلی چون خود اوست؛ نه برای زنده جاویدی چون حسین(ع). اختلاف بر سر این است که کار حسین برای آن است که با گریه بر مرگش، لش بودن خود را جبران کنیم و ثوابی نثار ارواحمان یا با پیروی از او، لش بودن را در خود بمیرانیم و روح حیات را بر کالبد مرده های متحرکمان بدمیم)).

 

جملات درخشان فوق، الهامی از جانب حضرت باری تعالی است که بر زبان شهید شریعتی جاری شده است. به راستی چقدر از عزاداری هایمان شبیه جملات فوق بوده است؟ آیا عزاداری هایمان ما را به سمت غزه برده است یا بر عکس، به خاطر عزاداری، غزه را فراموش کرده ایم؟ یادمان نرود که حسین بیشتر از آب، تشنه لبیک بود.

|+|
نوشته شده توسط مهدی خانعلی زاده در پنجشنبه بیست و ششم دی 1387 و ساعت 23:47
آیا یاری دهنده ای هست؟

از یک صفت امام حسین بیشتر از دیگر صفاتش خوشم میاد. شجاعت و مردانگیش. چیزی که تو دنیای امروز هی داره کمتر و کمرنگ میشه. الان داشتم فکر میکردم اگه امام حسین امروزی بود احتمالا خیلی ها بهش میگفتن تسلیم شو. تو نمیتونی با یه قدرتمند بجنگی، پس فایده اش چیه خودت و زن و بچه ات رو به کشتن بدی؟ شاید هم به خودش و یارانش میگفتن گروهک تروریستی! کسی چی میدونه؟ اما امام حسین با علم به اینکه امکانات جنگی و نفراتش کمتر هست رفت روبروی سپاه یزید جنگید تا ثابت کنه در برابر ظلم و زورگویی نباید تسلیم شد، نباید مسامحه کرد. هیچ توجیهی برای سکوت و سازش با ظالم وجود نداره. بالاخره باید یه نفر روبروی ظالم بایسته تا وجدانهای بیدار خودشون قضاوت کنن. تا ظالم های بعدی پرورده نشن. همین که این فرهنگ مردانگی زنده مونده خودش کلیه. الان بین یکسری مد شده، فلانی زورش بیشتره تو نمیتونی از بینش ببری پس تسلیم شو و چیزی هم نگو. تسلیم در برابر زورگویی، سازش با ظالم تو فرهنگ امام حسین نیست. من همینش رو ستایش می کنم. شهید شریعتی همین رو میگه. امام حسین تشنه آب نبود، تشنه لبیک بود. هنوز هم هست. تشنه کسانی که تسلیم زور نمیشن. کسی رو میخواد اگه دین نداره، لااقل آزاداندیش باشه. حق رو به ظالم نده.اصلا شاید برای همین گفته هل من ناصر ینصرنی؟ و نگفته هل من آدم ینصرنی یا هرچیزی تو این مایه ها. پیشفرضش این بوده که کسی که میخواد اون رو یاری کنه، قبلا می بایست یاری کردن و فدا کردن رو بلد باشه. مردانگی و آزادی تو وجودش باشه…

من از تسلیت گفتن خوشم نمیاد، من به امام حسین افتخار می کنم…

|+|
نوشته شده توسط مهدی خانعلی زاده در سه شنبه بیست و چهارم دی 1387 و ساعت 1:58
مردی که حساب بلد نبود

می شد تشنه از سر شط بلند نشود. وقتی گفتند آب بیاور، می شد سیاهی هایی که دوسوی نهر، پشت  درختها بودند بشمرد و حساب کند که  نمی شود.  شب پیش که فامیل هایش در سپاه یزید، پنهانی امان نامه آوردند می شد کمی فکر کند قبل اینکه سرشان داد بزند:« می گوئید من در امانم، پسر فاطمه در امان نیست؟ »ولی فکر نکرد. زیرک و شجاع  بود و  هوای همه چیز را داشت. پرچم را برای همین داده بودند دستش. می شد به اوتکیه کرد . فقط پای  برادرش که به میان می آمد وضع فرق می کرد، حساب یادش می رفت. یادش می رفت با دندان نمی شود مشک را این همه راه برد. یادش می رفت همه سیاهی های پشت درختها تیر دارند و عمود  آهنی. یادش می رفت بی چشم و دست، اسب را نمی شود برد سمت خیمه ها.

می شد تشنه از سر شط بلند نشود. می شد آب را نریزد روی  آب ولی پای برادرش که به میان می آمد....

|+|
نوشته شده توسط مهدی خانعلی زاده در سه شنبه بیست و چهارم دی 1387 و ساعت 0:48