تبليغاتX
سقای دشت کربلا :: السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین
سقای دشت کربلا
السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین
انقلاب اسلامی و انقلاب عاشورا

یکی از القاب امـام حسین در بسیاری از زیـارتنامـه هـا و احادیث، مظلوم است، حتّی بعضی از آیات قرآن نیز به همین مطلب اشاره دارد

وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلوُماً فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلیِّهِ سُلْطَاناً وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا اَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُون . سوره اسراء آیه 33 و سوره شعراء آیه 225

بـه عقیده بعضی از مفسرین این آیـات بـه شهادت مظلومانه امام حسین و مظلومیت اهل بیت تفسیر شده است

تفسیر برهان جلد 2 ذیل آیات فوق

از دو جهت این مظلومیت قابل بررسی است:

 

الف: از دیدگاه قوانین و قواعد جنگی

در تمام جوامع بشری جنگها نیز آدابی دارد که رعایت آن از سوی دوطرف ضروری است و تجاوز از آن امری غیرقانونی و غیر انسانی محسوب می شود. در واقعه کربـلا بسیاری از اعمال کـه بر امـام و اهـل بیت واصحابش روا داشته انـد در تمـام فرهنگ هاو جوامع انسانی ظلم و ستم شناخته می شود، از قبیل

ـ شکستن عهد و پیمان

ـ کشتن مهمان

ـ منع آب حتی از اطفال

ـ کشتن بچه ها در مقابل دیدگان مادر

ـ آتش زدن خیمه های زن و بچه های بی پناه

ـ هجوم بر اطفال و شکنجه دادن آنها و کشتن زن

ـ برهنه کردن بدن شهداء و تاختن اسب بر بدن آنان

ـ به اسارت گرفتن زنان و بچه ها وسخت گیری بر آنان

ـ شکنجه و در غل و زنجیر کردن بیمار (امام سجاد علیه السلام ) وسخت گیری

ـ بریدن سرهای شهداء و آویختن آن به گردن اسبها و نیزه ها

ـ نان و غذای کافی ندادن به اسیران (مخصوصاً بچه ها) و اسکان در مکانهای نا مناسب

ـ شکنجه اسیران با عبور دادن آنها از کنار بدن های پاره پاره و بدون سر آنان

 

ب:از دیدگاه دین مبین اسلام

پاره ای از ظلم و ستمها در روز عاشورا علاوه بر تخلف از قوانین جنگی، نقض آشکار دستورات دین اسلام بوده است از قبیل

ـ جنگ در ماه حرام

ـ کشتن فرزند و سبط پیامبر(صلی الله علیه وآله) وبرترین امت

ـ کشتن و اسیر گرفتن زنان مسلمان و اطفال

ـ بی حرمتی به اجساد و مثله کردن و بریدن سر امام و شهداء

ـ حمله به امام در وقت اقامه نماز

ـ قتل صبر

امام سجاد (علیه السلام) فرمود  : اَنَا بْنُ مَنْ قُتِلَ صَبْرَاً وَ کَفَی بِذَلِکَ فَخْرَاً

من فرزندکسی هستم که به مرگ صبر او را به شهادت رسانده اند

قتل صبر: انسان یا جانداری را در حالی که زنده است آن قدر به او ضربه و زخم وارد کنند تا بتدریج بمیرد که در اسلام از این عمل نهی شده است

امام حسین (علیه السلام) با 33 زخم نیزه و 34 ضربه شمشیر و... به شهادت رسید.

 

عاشورا و انتظار

امام چهارم حضرت سید الساجدین زین العابدین علی بن الحسین از پدرش سید الشهداء حسین بن علی علیهما السلام نقل می کند که پدرم فرمود : یا وَلَدی یا عَلیّ وَاللهِ لا یَسْکُنُ دَمی حَتّی یَبْعَثَ اللهُ الْمَهدیَّ فَیَقْتُلَ عَلی دَمی مِنَ الْمُنافِقینَ الْکَفَرَةِ الْفَسَقَةِ سَبْعینَ اَلْفاً

ای فرزندم، ای علی، به خدا قسم خون من از جوشش نمی افتد تا اینکه خدای متعال حضرت مهدی عج را برانگیزاند تا انتقام خون مرا از هفتاد هزار نفر از منافقین و فاسقین بگیرد

موسوعه کلمات امام حسین ص 371

 

عاشورا و انقلاب اسلامی

نهضت عاشورا به لحاظ ماهیت اسلام خواهی، اصلاح طلبی و ظلم ستیزی اش، همواره الهام بخش انقلابیون و حرکتهای اصلاحی بوده است، انقلاب اسلامی ایران نیز از آن سر چشمه سیراب شدو از محتوای عاشورا الهام گرفت، شرایط سیاسی و اجتماعی ایران قبل از انقلاب، شبیه دوران بنی امیه بود، فساد و ظلم حاکمیت داشت، اسلام در حال فراموشی و انزوا بود، ابتذال فرهنگی غربزدگی، معروف شدن منکر، منکر شدن معروف، زندان وشکنجه آزاد مردان وحیف و میل بیت المال و… ، همه شرایطی را به وجود آورده بود که اصلاحی عمیق را می طلبید امام خمینی (ره) با الهام از عاشورا، روح حماسه و غیرت دینی را در مردم دمید و آنان را به حکومت اسلامی و حاکمیت ارزشهای قرآنی فرا خواند، همانند جدش سید الشهداء مفاسد رژیم منحط طاغوت را بر شمرد و از تبیین مفاسد معاویه، یزید، ابن زیـاد و … ذهنها بـه مفـاسد و مظـالم طاغوتیان منتقل می شد. ولـذا مـردم مبارزات خـود را بـر ضد یـزید زمـانـه می دانستند و شعارهای زمـان انقلاب، ایـن پیـونـد را تـائید می کند، مـردم می گفتند .

 

نهضت ما حسینی رهبر ما خمینی

عاشورا محور بسیج مردم و عنصر شهادت، به مبارزه مردم روح و جان می بخشید. بهره های عاشورای حسینی به انقلاب اسلامی فراوان می باشد و به تعبیر امام خمینی ره  اگـر قیـام حـضرت سیّد الشهداء نبـود، امـروز ما هم نمی توانستیم پیروز شویم.

 

غم عاشورا

قالَ الرضاعلیه السلام: مَنْ کانَ عاشورا یَوْم مُصیبَتِهِ و بُکائِهِ جَعَلَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ یَوْمَ الْقیامَة، یَوْمَ فَرَحِهِ وَ سُرورِهِ

امام رضا علیه السلام فرمود: هر کس عاشورا را روز مصیبت و اندوه و گریه خود قرار دهد، خداوند روز قیامت را روز شادی و سرور اوقرار می دهد بحار الانوار ج 44 ص 284

آیا می دانید که

ـ در کربلا، پنج نفر از اطفال نابالغ به همراه امام حسین به شهادت رسیدند، طفل شیر خوار امام، علی اصغر، عبدالله بن حسن بن علی، قاسم بن حسن بن علی، محمد بن ابی سعید و عمر بن جناده انصاری

ـ در کربلا، یک زن بنام اُمّ وهب نمریه قاسطیه همسر عبدالله بن عمیر کلبی در دفاع و حمایت از امام به شهادت رسید

ـ در کربلا دو زن بنامهای اُمّ عبدالله بن عمیر و اُمّ عمر بن جناده در یاری امام حسین جنگیدند

ـ در کربلا اعضای بدن سه نفر از یاران و اصحاب امام حسین تکه تکه شده است، عباس بن علی، علی بن الحسین و عبدالرحمان بن عمیر

ـ در کربلا چند گروه از برادران به همراه امام به شهادت رسیدند

الف: عباس،عثمان،جعفر، ابوبکر،عبدالله، همگی از فرزندان مولا امیرالمؤمنین و برادران امام حسین بودند

ب: علی اکبر و علی اصغر از فرزندان امام حسین

ج: قاسم، ابوبکر،عبدالله از فرزندان امام حسن مجتبی

د: عون و جعفر از فرزندان حضرت زینب و عبدالله بن جعفر

ه: عبدالله و محمد از فرزندان مسلم بن عقیل

و: مسلم و عبد الرحمان و جعفر از فرزندان عقیل بن ابی طالب

ـ در کربلا سرهای سه نفر از یاران امام حسین به سوی آن حضرت پرتاب شد، عبدالله بن عمیر کلبی عمر بن جناده، عابس بن ابی شبیب شاکری

 

شیعه امام حسین

شیعه باید آبها را گل کند

خط سوم را به خون کامل کند

خط سوم خط سرخ اولیاست

کربلا بارزترین منظور ماست

شیعه یعنی تشنه جام بلا

شیعگی یعنی قیام کربلا

شیعه یعنی بازتاب آسمان

بر سر نی جلوه ی رنگین کمان

از لب نی بشنوم صوت تو را

صوت « انی لا اری الموت» تو را

شیعه یعنی امتزاج ناز و نور

شیعه یعنی رأس خونین در تنور

شیعه یعنی هفت وادی اضطراب

شیعه یعنی تشنگی در شط آب

|+|
نوشته شده توسط مهدی خانعلی زاده در سه شنبه پانزدهم بهمن 1387 و ساعت 19:10
عزاداری یعنی لش نبودن

((مساله این است که برای سرور شهیدان عالم که تا لحظه شهادت، زنده میرا بود و بعد از شهادت، زنده جاوید است و حی حاضر تمام زمان ها و زمین ها، عده ای مرده متحرک عزاداری می کنند و نمی فهمند که این گونه عزاداری، برای مرده ذلیلی چون خود اوست؛ نه برای زنده جاویدی چون حسین(ع). اختلاف بر سر این است که کار حسین برای آن است که با گریه بر مرگش، لش بودن خود را جبران کنیم و ثوابی نثار ارواحمان یا با پیروی از او، لش بودن را در خود بمیرانیم و روح حیات را بر کالبد مرده های متحرکمان بدمیم)).

 

جملات درخشان فوق، الهامی از جانب حضرت باری تعالی است که بر زبان شهید شریعتی جاری شده است. به راستی چقدر از عزاداری هایمان شبیه جملات فوق بوده است؟ آیا عزاداری هایمان ما را به سمت غزه برده است یا بر عکس، به خاطر عزاداری، غزه را فراموش کرده ایم؟ یادمان نرود که حسین بیشتر از آب، تشنه لبیک بود.

|+|
نوشته شده توسط مهدی خانعلی زاده در پنجشنبه بیست و ششم دی 1387 و ساعت 23:47
آیا یاری دهنده ای هست؟

از یک صفت امام حسین بیشتر از دیگر صفاتش خوشم میاد. شجاعت و مردانگیش. چیزی که تو دنیای امروز هی داره کمتر و کمرنگ میشه. الان داشتم فکر میکردم اگه امام حسین امروزی بود احتمالا خیلی ها بهش میگفتن تسلیم شو. تو نمیتونی با یه قدرتمند بجنگی، پس فایده اش چیه خودت و زن و بچه ات رو به کشتن بدی؟ شاید هم به خودش و یارانش میگفتن گروهک تروریستی! کسی چی میدونه؟ اما امام حسین با علم به اینکه امکانات جنگی و نفراتش کمتر هست رفت روبروی سپاه یزید جنگید تا ثابت کنه در برابر ظلم و زورگویی نباید تسلیم شد، نباید مسامحه کرد. هیچ توجیهی برای سکوت و سازش با ظالم وجود نداره. بالاخره باید یه نفر روبروی ظالم بایسته تا وجدانهای بیدار خودشون قضاوت کنن. تا ظالم های بعدی پرورده نشن. همین که این فرهنگ مردانگی زنده مونده خودش کلیه. الان بین یکسری مد شده، فلانی زورش بیشتره تو نمیتونی از بینش ببری پس تسلیم شو و چیزی هم نگو. تسلیم در برابر زورگویی، سازش با ظالم تو فرهنگ امام حسین نیست. من همینش رو ستایش می کنم. شهید شریعتی همین رو میگه. امام حسین تشنه آب نبود، تشنه لبیک بود. هنوز هم هست. تشنه کسانی که تسلیم زور نمیشن. کسی رو میخواد اگه دین نداره، لااقل آزاداندیش باشه. حق رو به ظالم نده.اصلا شاید برای همین گفته هل من ناصر ینصرنی؟ و نگفته هل من آدم ینصرنی یا هرچیزی تو این مایه ها. پیشفرضش این بوده که کسی که میخواد اون رو یاری کنه، قبلا می بایست یاری کردن و فدا کردن رو بلد باشه. مردانگی و آزادی تو وجودش باشه…

من از تسلیت گفتن خوشم نمیاد، من به امام حسین افتخار می کنم…

|+|
نوشته شده توسط مهدی خانعلی زاده در سه شنبه بیست و چهارم دی 1387 و ساعت 1:58
کدام عاشورا؟ کدام کربلا؟
 

با اسلحه‌ی اشک و دعا می‌آییم!
وقتی که تمام شد عزا می‌آییم!

 

فعلاً سرمان به کار هیأت گرم است.
غزه تو صبور باش، ما می‌آییم!

 

شمریم اگر روز ستم خاموشیم.
خون است اگر آب خنک می‌نوشیم!

 

آن سوی جهان کربُ و بلایی برپاست.
ما هم دلمان خوش است، مشکی پوشیم!

 

 

دو حالت بیشتر ندارد. یا خودمان را مسخره کرده ایم یا نعوذ بالله اسلام را. امسال عزاداری اصلا برای من لذت بخش نبود. احساس می کردم که این عزاداری ها همان قرآن بر سر نیزه است. حس احمق ها بهم دست داده بود. آخر مگر ما هر سال نمی گوییم که کل ارض کربلا و کل یوم عاشورا؟ خب، نتیجه اش چه؟ مگر الان غزه، کربلا نیست؟ مگر الان قرآن ناطق، غزه نیست؟ پس چرا خودمان را با این قرآن های بر سر نیزه مشغول کرده ایم؟ تازه اگر عزاداریهایمان درست باشد. این طریقی که من می بینم، با میکروفون بر سر کوبیدن و مهتابی بر سر شکاندن (بله، مهتابی بر سر کوبیدن)، حکایت این شعر است که ((شراب در جام زر در دست کافر، حرام اندر حرام اندر حرام است)). اگر به صورت عادی هم عزاداری کنیم و دلمان برای غزه نتپد، عین حماقت است. حال اگر عزاداری هایمان را از راه درست هم انجام ندهیم که واویلا. چند شب پیش تلویزیون فیلمی از تاسوعا و عاشورای سال 1358 در سفارت اشغال شده آمریکا نشان داد. شهید مهدی رجب بیگی (یکی از دانشجویان مسلمان خط امام) پشت میکروفون قرار گرفته بود و کاملا هدفدار روضه می خواند. نکته بسیار مهم در فیلم این بود که مطلع همه اشعاری که برای امام حسین خوانده می شد، ((مرگ به کارتر)) بود. برادران و خواهران عزیز! به والله یزید مرد و به تاریخ پیوست. شمر و حرمله و ابن زیاد تمام شدند. اکنون باید یزید زمانه را دریابیم. یزید سال 58، جیمی کارتر بود. یزید الان، اسرائیل است. ابن زیاد زمانه را باید دشنام داد، نه ابن زیاد 14 قرن پیش را. نباید گفت مرگ بر یزید. باید گفت مرگ بر اولمرت، مرگ بر لیونی، مرگ بر باراک. باور کنید هیاتی که مبارز تربیت نکند هیچ فرقی با میخانه ندارد. واقعا نمی فهمم چطور می توانید لخت شوید و سینه بزنید در حالیکه بچه های فلسطینی حتی نای گریه کردن هم ندارند. این جماعتی که من می بینم اگر الان حضرت مهدی (عج) هم ظهور کنند و ندای یاورخواهی ایشان بلند شود، در جواب می گویند که ما را با تو کاری نیست. ما می خواهیم برای امام حسین نوکری کنیم!!! به پیر، به پیغمبر این ره که می روید حتی به ترکستان هم نیست. آخر ما چه مسلمانی هستیم که حرف امیرالمومنین را پشیزی هم اهمیت نمی دهیم که گفت ((اگر در بلاد اسلامی، زینت از پای زن مسلمان به زور خارج کنند و مرد مسلمان از شدت تالم این خبر بمیرد، رواست)). مردن پیشکشتان، لااقل یک نصف روز به مهرآباد می آمدید. شما با چه رویی از دولت های عربی انتقاد می کنید در حالیکه خود شما بدتر از آنها هستید؟ پیرهن های مشکی را در بیاورید و به دور بیندازید. اکنون وقت کفن پوشیدن است. اکنون وقت فریاد است. اکنون وقت شمشیر است. فدای آن شور حسینی تان، لطفا کمی هم شعور حسینی داشته باشید. هنوز بانگ آن شهید راه انقلاب در گوشم می پیچد که گفت: ((حسین (ع) بیشتر از آب تشنه لبیک بود افسوس که به جای افکارش زخم های تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند)). امام حسین درد بی آبی نداشت. امام حسین درد ناآگاهی مردم را داشت که به راحتی خلافت یک میگسار را پذیرفتند. می ترسید که مورد وهن دیگران قرار بگیرید؟ بگذارید مشتی فریب خورده شما را به تمسخر بگیرند و آرمان هایتان را کوچک بشمارند. گر به شوق کعبه خواهی زد قدم، سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور.

|+|
نوشته شده توسط مهدی خانعلی زاده در چهارشنبه هجدهم دی 1387 و ساعت 15:35
کربلا، عاشورا، غزه، فلسطین، مهرآباد

 

 

با اسلحه‌ی اشک و دعا می‌آییم!
وقتی که تمام شد عزا می‌آییم!

فعلاً سرمان به کار هیأت گرم است.
غزه تو صبور باش، ما می‌آییم!

شمریم اگر روز ستم خاموشیم.
خون است اگر آب خنک می‌نوشیم!

آن سوی جهان کربُ و بلایی برپاست.
ما هم دلمان خوش است، مشکی پوشیم!

|+|
نوشته شده توسط مهدی خانعلی زاده در یکشنبه پانزدهم دی 1387 و ساعت 19:40
کربلای امروز

به قول حاج قربون، چقدر این شبهای محرم بیاد و بره و من و تو زیر خاک باشیم ...

البته هر وقت این رو می گه پیش خودم فکر می کنم که مگه حتما جایی امضا شده که تا ما زنده ایم آقا ظهور نکنه؟! اما از اونجایی که معمولا آدم های بی لیاقتی هستیم احتمالا وقت ظهور هم یه موقعی خواهد بود که ما نباشیم ...

بگذریم ...

یه محرم دیگه هم اومد اما باز هم احتمالا  تمام محرم و عاشورا و امام حسین (ع) رو تو چندتا روضه خلاصه خواهیم کرد ...

اگرچه اصل روضه امام حسین و ذکر مصیبت اونچه که تو کربلا اتفاق افتاد، گفتن و شنیدنش هم خودش یه توفیقه اما شهید شریعتی حرف قشنگی می زنه و می گه "حسین (ع) بیشتر از آب تشنه لبیک بود افسوس که به جای افکارش زخم های تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند"

از هرچه بگذریم سخن دوست خوشتر است/ برگو کدام دوست نکوتر ز یار ماست ...

اگه تونسته بودیم این رو برای خودمون جا بندازیم که نه تنها قیام عاشورا بلکه تمام قیام های ائمه علیه السلام در نهایت در پس ایجاد قسط و عدالت اجتماعی بوده امروز وضعی بهتر از این داشتیم و اگر کسی جرات می کرد تا در میان فریادهای دیگه دم از عدالتخواهی بزنه عده ای به راحتی به خودشون جرات نمی دادن تا هر کاری از دستشون برآمد انجام بدن تا بزنندش زمین ...

۱۴۰۰ سال پیش هم جنگ بین اسلام ناب و اسلام آمریکایی بود. اونهایی که سر امام حسین (ع) رو بریدند با اعتقاد به اینکه کارشون درسته و دارند وظیفه شرعی شون  رو انجام میدن این کار رو کردند و امروز هم همینطور ...

همون ۱۴۰۰ سال پیش هم به یزید می گفتند امیرالمومنینُ در حالیکه حجت خدا (امام حسین علیه السلام) حی و حاضر بود! و به کاروان امام حسین (ع) در زمان اسارت در شام گفتند : خارجی!

الان هم شرایط خیلی تفاوتی نکرده. الان غزه یه کربلای واقعی شده. دیروز این عکس رو دیدم انصافا ناخودآگاه به یاد روضه هایی افتادم که در وصف صحنه ظهر عاشورا شنیدم ... همه غرق خون در زمین ... اون موقع مردک کثافت حسنی مبارک به همراه شیوخ خوک صفت سعودی و لیونی لجن صدای هر هر و کر کر شون دنیا رو پر کرده ...

ما کجای این جبهه قرار داریم؟!

 

از سرزنش مدعی آهنگ ملال است             دیوانگی کوی حسین (ع) عین کمال است

|+|
نوشته شده توسط مهدی خانعلی زاده در سه شنبه دهم دی 1387 و ساعت 21:23
دو جنبه قيام عاشورا

حادثه و تاريخچه كربلا دو صفحه دارد؛ يك صفحه سفيد و نوراني و ديگري صفحه اي سياه و ظلماني، كه هر دو صفحه در صحنه روزگار، بي نظير است.
    صفحه ظلماني از آن نظر كه در آن فقط جنايت ديده مي شود كه شايد به جاي
حادثه بهتر باشد فاجعه بناميم. آب ندادن به انسانها را مي بينيم، شلاق زدن زن و بچه اسير و تشنه را مي بينيم، سوار كردن اسير بر شتر بي جهاز را مي بينيم، ترساندن زن و بچه هاي يتيم و آتش زدن خيمه هاي آنها را مي بينيم، عريان كردن سر بهترين زنان عالم را مي بينيم كه جانيان آن يزيد بن زياد و عمرسعد و شمر و خولي و حرمله و  …هستند.
    در دنيا جنگهاي بسياري ديده شده مانند جنگهاي صليبي
، جنگ اروپائيان در اندلس ،كشتار آمريكائيان در ويتنام و ...  ولي اين طور فاجعه اي ديده نشده كه اهل بيت و دوستان و بزرگان خود را اينگونه به شهادت برسانند.


    صفحه نوراني آن كه مقدّس و داراي درس اخلاقي ولي گريه آور است افتخارات امام، يارانشان و اسراء است كه چگونه ايثار و فداكاري را براي بشريت به ارمغان آورده اند، اين صفحه بحدي نوراني است كه دستگاه بني اميه به اشتباه خود پي برد و هر كدام تقصير را به گردن ديگري انداخت، ديدند كه پيكر بي روح حسين(ع) از زنده ايشان براي آنها مزاحمتر است.

 
    تربت مرقد امام، كعبه صاحبدلان شد بطوريكه زينب
(س) فرمود:

"كدكيدك ، واسع سعیک ، ناصب جهدك فو لله لاتمحوذكرنا، ولا تميت و حينا":

"هر نقشه اي كه داري ، بكار ببر ولي مطمئن باش تو نمي تواني برادر مرا بكشي ، برادرم زندگيش طوري ديگر است او نمرد بلكه زنده تر شد."

حتي خود امام در شب عاشورا مي فرمايد: من ياراني در جهان بهتر از ياران خود سراغ ندارم و شما را بر ياران جنگ بدر كه ياران پيغمبر(ص) بودند ترجيح مي دهم. اشخاص نوراني كننده اين صفحه امام حسين (ع)، حضرت اباالفضل (ع)، علي اكبر(ع)، علي اصغر(ع)، حبيب بن مظاهر ، زهير،  مسلم بني عقيل و مسلم بن عوسجه هستند.

|+|
نوشته شده توسط مهدی خانعلی زاده در سه شنبه یازدهم تیر 1387 و ساعت 19:12
هدف عالى قيام امام حسين عليه السلام از زبان خود امام علیه السلام

قيام مقدس و پرشكوه امام حسين(ع)ريشه در انحراف هاى بـنيادى و اساسى در جـامعه اسلامى داشت. اين انحراف ها زائيده انحراف حكومت اسلامى از مسير اصلى خود از سقيفه به بـعد بـود. كه پس از شهادت على(ع)كلا بـه دست سلسله سفيانى و حزب ضد اسلامى اموى افتاد. بـه گواهى اسناد تاريخى, سران اين حزب هيچ اعتقادى بـه اسلام و اصول آن نداشتند(1). و ظهور اسلام و به قدرت رسيدن پيامبر اسلام(ص)را, جلوه اى از پيروزى تـيره بـنى هاشم بـر تـيره بـنى اميه, در جريان كشمكش قبيلگى در درون طايفه بـزرگ قريش مى دانستند(2). و بـا يك حـركت خـزنده, بـه تـدريج در پـوشش اسـلام بـه مناصب كليدى دسـت يافتند() و سرانجـام از سال چهلم هجـرى, حكومت اسلامى و سرنوشت و مقدرات امت اسلامى به دست اين حزب افتاد و پس از بيست سال حكومت معاويه, و بـه دنبـال مرگ وى, پـسرش يزيد بـه قدرت رسيد كه اوج انحراف بـنيادى, و جلوه اى آشكار از ظهور ((جاهليت نو)) در پوشش ظاهرى اسلام بود(3).امام حـسـين(ع)نمى تـوانسـت در بـرابـر چـنين فاجـعه اى سكوت كند و احساس وظيفه مى كرد كه در بـرابـر اين وضع, اعتـراض و مخالفت كند. سخنان, نامه ها و ساير اسنادى كه از امام حسين(ع)به دسـت ما رسـيده, بـه روشنى گوياى اين مطلب اسـت. اين اسناد بـيانگر آن است كه از نظر امام, پـيشوا و رهبـر مسلمانان شـرائط و ويژگى هايى دارد كه امويان فـاقـد آنها بـودند و اسـاس انحراف ها و گمراهيها اين بود كه عناصر فاسد و غير لايق, تكيه بر مسند خلافت اسلامى و جايگاه والاى پـيامبـر زده بـودند و حاكميت و زمامدارى آنها, آثار و نتائج بـسيار تلخ و ويرانگرى بـه دنبـال آورده بود.
چـند نمونه از تـاءكيدهاى امام در اين بـاره يادآورى مى شـود:
ويژگى هاى پيشواى مسلمانان

1 - در نخستين روزهايى كه امام حسين(ع)در مدينه, بـراى بـيعت جهت يزيد, در فشار بود, در پاسخ وليد كه پيشنهاد
بيعت بـا يزيد را مطرح كرد, فـرمود: اينك كه مسـلمانان بـه فـرمانروايى مانند يزيد گرفتار شده اند, بايد فاتحه اسلام را خواند(4).
2 - امام ضمن پاسخ نامه هاى كوفيان, نوشت:
... امام و پيشواى مسلمانان كسـى اسـت كه بـه كتـاب خـدا عمل نموده راه قسط و عدل را در پـيش گيرد و از حـق پـيروى كرده بـا تمام وجود خويش مطيع فرمان خدا باشد(5).
3 - امام حـسـين(ع)هنگام عزيمت بـه سـوى عراق در منزلى بـنام ((بيضه)) خطاب به ((حر)) خطبه اى ايراد كرد و طى آن انگيزه قيام خود را چنين شرح داد:
((مردم! پـيامبـر خدا(ص)فرمود: هر مسلمانى بـا حكومت ستـمگرى مواجـه گردد كه حـرام خدا را حـلال شمرده و پـيمان الهى را درهم مى شكند, بـا سنت و قانون پـيامبـر از در مخالفت درآمده در ميان بـندگان خـدا راه گناه و معصـيت و تـجـاوزگرى و دشـمنى در پـيش مى گيرد, ولى او در مقابـل چنين حكومتى, بـا عمل و يا بـا گفتار اظهار مخالفت نكند, بـرخـداوند است كه آن فرد(ساكت)را بـه كيفر همان ستمگر(آتش جهنم)محكوم سازد.
مردم! آگاه باشيد اينان(بنى اميه)اطاعت خدا را ترك و پيروى از شيطان را بـر خود فرض نموده اند, فساد را تـرويج و حدود الهى را تعطيل نموده فى را(كه مخصوص بـه خـاندان پـيامبـر است)بـه خـود اختصاص داده اند و من بـه هدايت و رهبـرى جامعه مسلمانان و قيام بـر ضد اين همه فساد و مفسدين كه دين جدم را تغيير داده اند, از ديگران شايسته ترم ...)) (6).
حاكميت بـنى اميه كه امام در اين سخنان بـه گوشه هايى از آثـار سوء آن اشاره نموده, در شوون مختـلف جامعه اسلامى اثر گذاشتـه و فساد و آلودگى و گمراهى را گستـرده و عمومى ساخـتـه بـود. امام حسين(ع)در موارد متعددى انگشت روى اين عواقب سوء گذاشتـه و بـه مردم هشـدار داده اسـت كـه بـه چـند نمـونه آن اشـاره مـى شـود:
محو سنتها و رواج بدعتها

آن حـضرت پـس از ورود بـه مكه, نامه اى بـه سران قبـائل بـصره فرستاد و طى آن چنين نوشت:
((...اينك پيك خود را بـا اين نامه بـه سوى شما مى فرستم, شما را به كتاب خدا و سنت پيامبـر دعوت مى كنم, زيرا در شرائطى قرار گرفته ايم كه سنت پيامبر به كلى از بين رفته و بـدعتها زنده شده است, اگر سخـن مرا بـشنويد, شما را بـه راه راسـت هدايت خـواهم كرد...)) (7). ديگر به حق عمل نمى شود.
حسين بـن على(ع)در راه عراق در منزلى بـه نام ((ذى حـسم)) در ميان ياران خود بـه پـا خـاست و خـطبـه اى بـدين شرح ايراد نمود:
پـيشامدها همين است كه مى بـينيد, جـدا اوضاع زمان دگرگون شده زشتيها آشكار و نيكيها و فضيلتها از محيط ما رخت بر بسته است و از فضيلتها جز اندكى مانند قطرات تـه مانده ظرف آب بـاقى نمانده است. مردم در زندگى پست و ذلتبارى به سر مى بـرند و صحنه زندگى, همچون چراگاهى سنگلاخ, و كم علف, به جايگاه سخت و دشوارى تبـديل شده است.
آيا نمى بينيد كه ديگر بـه حق عمل نمى شود, و از بـاطل خوددارى نمى شود؟! در چـنين وضعى جـا دارد كه شخص بـا ايمان(از جـان خود گذشتـه)مشتـاق ديدار پـروردگار بـاشد. در چنين محيط ذلتـبـار و آلوده اى, مرگ را جـز سعادت; و زندگى بـا ستـمگران را جـز رنج و آزردگى و ملال نمى دانم...)) (8).
مسخ هويت دينى مردم

حاكميت زمامداران اموى و اجراى سياست هاى ضد اسلامى توسط آنان, هويت دينى مردم را مسخ كرده ارزشهاى معنوى را در جامعه از بـين برده بود. امام در دنباله سخنان خود در منزل ((ذى حسم)) فرمود:
((...مردم بندگان دنيايند, دين بـه صورت ظاهرى و در حد حرف و سخن در زبـانشان مطرح مى شود, تا زمانى كه معاش و زندگى ماديشان رونق دارد, در اطراف دين گـرد مىآيند, اما زمانى كـه بـا بـلا و گرفتارى آزمايش شوند, دينداران در اقليت هستند.
پيام جاويد قيام امام حسين(ع)

پيام قيام با شكوه سيدالشهداء(ع)منحصر به آن زمان نيست, بلكه اين پـيام پـيامى جاويد و ابـدى است و فراتـر از محدوده زمان و مكان است, هرجا و در هر جامعه اى كه به حق عمل نشود, و از بـاطل خوددارى نشود, بدعتها زنده, و سنتها نابـود شود, هرجا كه احكام خدا تغيير و تحريف يابد و حاكمان و زمامداران بـا زور و ستمگرى بـا مردم رفتـار كنند, در هر جـامعـه اى كه ويژگى هاى جـاهليت را داشته باشد آن جامعه, جامعه اى يزيدى بـوده, و مبـارزه و مخالفت بـا مفاسد و آلودگى ها و آمران و عاملان آنها, كارى حـسينى خواهد بود.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاورقيها:
1 - سـيدعـليخـان مدنى, الدرجـات الرفيعـه, ص 243, ابـن ابـى الحديد, شرح نهج البلاغه, ج8, ص 257 - مسعودى, مروج الذهب, ج3, ص 454 ضمن شرح حال ماءمون عباسى.
2 - ابن ابى الحديد, همان كتاب, ج9, ص 53(خطبه 139) و نيز ج2, ص 44 - 45 - ابن عبـدالبـر, الاستيعاب فى معرفه الاصحاب(در حاشيه الاصابه)ج4, ص 87.
- اين حركت از اواخر خلافت خليفه دوم آغاز گرديد كه معاويه از طرف وى به حكمرانى شام منصوب شد و مدت پنج سال در اين سمت باقى بـود و در تـمام مدت خلافت عثـمان نيز(12 سال) در اين منصب ابـقا گرديد و از همـان سـالـها روياى خـلافـت آينده خـود را مـى ديد و پايه هاى آن را مى ريخت و در اواخـر خـلافت عثـمان, در واقع وى در مدينه خليفه تشريفاتى بود و تصميم گيرنده اصلى, حاكم مقتدر شام بود.
3 - نگاه كنيد به: امام حسين(ع) و جـاهليت نو, جـواد سليمانى, قم, انتشارات يمين.
4 - سيد بن طاووس, اللهوف فى قتلى الطفوف, ص 11.
5 - طبرى, تاريخ الامـم والـمـلـوك, ج6, ص 196 - شـيخ مـفـيد, الارشاد, ص 204.
6 - طبرى, همان كتاب, ص 229 - ابـن اثير, الكامل فى التاريخ, ج4, ص 48.
7 - طبرى, همان كتاب, ص 200.
8 - حسن بـن على بـن شعبـه, تحف العقول, ص 245 - طبـرى, همان كتاب, ص 239.

|+|
نوشته شده توسط مهدی خانعلی زاده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387 و ساعت 10:24
یزید و حسین هر دو بر حقند !!!

گفت:بنیاد گرایی تفسیری است گزینشی از متن مقدس

گفتم:قبول داری که قاتلان حسین همگی به جهنم می روند؟

گفت:چه ربطی دارد؟

گفتم:ربطش می دهم.

گفت:خب حالا...که چی؟

گفتم:اگر این که شما می گویید همه بر حقند درست باشد.فردای قیامت خداوند با چه بهانه ای می تواند عمر سعد و سپاهش را به جهنم ببرد.در حالی که سپاه عمر سعد می گویند ما برای حفظ دین خدا و رسول خدا این کار را انجام دادیم.عمر سعد در ابتدای حمله به آنها وعده ی بهشت داده بود (یا خیل الله ارکبی و بالجنه ابشری...).عمر سعد هم می گوید:من حق را این گونه می دیدم که باید حسین بن علی را بکشم.لابد خدا هم با خود می گوید:راست می گویند اینها حق را یکجور می دیدند و حسین جور دیگر.اینها همه بر حقند و باید به بهشت بروند.اصلا" من چرا جهنم را خلق کردم؟...همش تقصیر این جبرییل بود...(((اللهم اغفرلی...ازنوشتن این دو سه جمله)))

گفت:اگر فقط یک حق وجود داشته باشد.پس وجود لایه های مختلف معانی در قرآن را چگونه توجیه می کنید؟

گفتم:اگر از یک آیه برداشتهای متفاوتی شود.به این معنا نیست که این معانی با هم در تضاد هستند.بلکه این معانی در طول هم هستند نه در عرض هم.مثلا" ممکن است آنچه که یک طلبه از یک آیه دریافت کند با آنچه یک عارف کامل مانند حضرت امام (ره) در یافت می دارد متفاوت باشد.یا آنچه حضرت امام (ره)  از آن آیه در یافت می دارد با آنچه حضرت حجت(ارواحنا فداه) برداشت می کند متفاوت باشد.این به دلیل تضاد در آیه نیست بلکه به دلیل اختلاف در سطح معرفتی افراد است.

گفت:شما می گویید فقط یک حق وجود دارد. در باره ی اختلاف بین مراجع چه می گویید؟مثلا: یکی از آنها می گوید فلان کار مکروه است و دیگری می گوید حرام.طبق حرف شما فقط یکی از این دو درست است.پس تکلیف مقلدان آن کس که اشتباه کرده است چیست؟

گفتم:اگر در زمان حضور امام معصوم زندگی می کردیم.چنین مشکلی پیش نمی آمد.زیرا همه از ایشان تقلید می کردند و احکام بیان شده از سوی وی قطعا" در ست بود.اما اکنون که از نعمت حضور مستقیم امام(ع) در جامعه ی خود بی بهره ایم.طبق روایات و احادیث رسیده از معصومین باید به علمای دینی مراجعه کنیم.حال اگر فردی وظیفه ی خود را انجام داد و برای شناخت عالم اعلم گام برداشت و از او تقلید کرد.در صورتی که در احکام ایشان اشتباهی هم باشد.گناهی بر او نیست.و خدا او را می بخشاید. چون او وظیفه ی خود را انجام داده است.در ضمن خداوند وعده داده است که هر کس در راه ما مجاهدت و تلاش کند ما راه خود را به او نشان خواهیم داد.

گفت:بگذریم... ...چرا این همه با دگراندیشان برخورد می شود؟چرا سروش و گنجی و... از کشور بیرون رفتند؟چرا نگذاشتند آنها حرف هایشان را بزنند؟چرا عماد باقی را زندانی کردند؟...مگر شما نمی گویید تفکر و ایدئولوژی تان برتر است و تنها ایدئولوژی صحیح موجود در عالم...پس چرا نمی نشینید با این ها بحث و مناظره کنید؟چرا اجازه نمی دهید مردم خود انتخاب کنند؟مگر نمی گویید پذیرفتن اصول دین نباید تقلیدی باشد و هر کس باید با  عقل خود به اصول دین برسد؟پس بگذارید اینها در دانشگاه تدریس کنند کتاب بنویسند روزنامه چاپ کنند.افکار خود را به مردم عرضه کنند.مردم حرف این ها را بشنوند حرف متفکرین شما را هم بشنوند و از بین اینها هر کدام را تشخیص دادند انتخاب کنند.

گفتم:اولا" این افرادی که شما نام بردید کتابهایشان را نوشتند و افکارشان را به جامعه عرضه کردند.حتی به بعضی از آنها پیشنهاد مناظره هم داده شد که با دلایل بچه گانه ای آن را رد کردند.ثانیا" هدف خداوند از آفرینش جهان این است که انسان به مقام قرب الهی برسد.فرض کنیم در جامعه ای همه آزاد باشند که افکار خود را در کتاب ها و پشت تریبون ها و...به خورد مردم دهند.باز هم فرض می کنیم که در آن جامعه ۱۰۰ متفکر و ایدئولوگ داشته باشیم که یکی دارای تفکر اسلامی و برحق باشد و ۹۹تای آنها دارای تفکرات غیر اسلامی و بعضا" ضد اسلامی باشند.حال اگر مردم بخواهند دنبال حقیقت بروند و یکی از اینها را انتخاب کنند.یک در صد احتمال دارد که حق را انتخاب کنند.هر چه تعداد تفکرات باطل در جامعه زیادتر شود احتمال اینکه مردم به حقیقت برسند کمتر و کمتر می شود.در ضمن هر حرف باطلی که در جامعه منتشر شود.اگر پیروان حق به آن پاسخ گویند وقت و انرژی آنها تلف می شود و اگر آن را بی پاسخ بگذارند.اثرات منفی خودش را خواهد گذاشت.پس باید از نشر عقاید باطل در جامعه جلوگیری شود تا راه مردم برای پذیرش حق راحت تر شود.افراد سازنده ی این تفکرات باید قبل از ارائه ی آن در بین مردم عامی تفکرات خود را در برابر دانایان و عالمان دینی قرار دهند تا از سلامت آن مطمئن شوند.تفکر حق هیچ احتیاجی به باور شدن از سوی مردم ندارد.بلکه این کار(جلوگیری از نشر باطل)به نفع خود مردم است که با پذیرفتن حق بتوانند در راه اهداف خلقت گام بردارند.

چیزی نگفت...

گفتم:ربنا لا تزغ قلوبنا بعد اذ هدیتنا... 

 

منبع

|+|
نوشته شده توسط مهدی خانعلی زاده در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386 و ساعت 20:20
زندگی‌های بی‌مرگ

با آن که شهید نیز جان می‌دهد و کشته می‌شود، از نوعی حیات برتر برخوردار و به تعبیر قرآن، زنده جاوید می‌شود و نزد خداوند، روزی می‌خورد: «... بَل اَحیاءُ عِندَ رَبِّهِم یُرزَقُونَ» (1) برای همه، جان دادن لحظه پایان زندگی محسوب می‌شود، اما برای شهدا، نه تنها لحظه پایان نیست، بلکه آغاز مرحله‌ای متعالی‌تر و برخوردار از رزق پروردگار است.

آنان که در راه خدا زندگی خود را فدا می‌کنند، به «زندگی بی‌مرگ» دست می‌یابند. به تعیبیر امام خمینی «قدس‌سره»:

شهادت در راه خداوند، زندگی افتخار‌آمیز ابدی و چراغ هدایت برای ملت‌هاست. (2)

اگر انسان‌ها در دوران حیات مادی، منشا اثر و حرکت و بیداری و ارشادند، مرگ شهیدان همین تاثیر را دارد و جان باختگان راه خدا، پس از شهادت نیز همچنان مشعل هدایت و راهگشای انسان‌ها و الهام بخش حرکت‌اند این نیز نوعی زندگی بی‌مرگ است که از عاشورا می‌توان الهام گرفت. باز به تعبیر حضرت امام درباره این زندگانی بی‌مرگ:

اینک ما شاهد آنیم که سبکبالان عاشق شهادت، بر توسن شرف و عزت به معراج خون تاخته‌اند و در پیشگاه عظمت حق و مقام جمع الجمع به شهود و حضور رسیده‌اند و بر بسیط ارض، ثمرات رشادت‌ها و ایثارهای خود را نظاره می‌کنند که از همت بلندشان جمهوری ‌اسلامی ایران پایدار و انقلاب ما در اوج قله عزت و شرافت، مشعل‌دار هدایت نسل‌های تشنه است و قطرات خونشان سیلابی عظیم و طوفانی سهمناک را برپا کرده است. (3)

خداوند، بقای نام و یاد شهیدان را تضمین کرده است. ماندگاری راه و رسم شهدای کربلا نیز در همین مسیر است. فردای عاشورا که اسرای اهل‌بیت را از کربلا کوچ می‌‌دادند، زینب کبری کاروانیان را دلداری و مژده می‌داد که مردمی به دفن این اجساد مطهر خواهند شتافت و در کربلا نشانی برافراشته خواهد شد و آثار قبر حسین علیه‌السلام با گذشت شب و روز هرگز محور و نابود نخواهد گشت و به رغم تلاش سخت سردمداران کفر و پیروان گمراهی برای محو آن، پیوسته آثار آن برجسته‌تر و والاتر خواهد شد. (4)

حضرت زینب عليهاالسلام، بار دیگر در شام و بارگاه یزید، به همین نکته اشاره فرمود و در سخنرانی پرشور و افشاگرانه‌اش بعد از بر شمردن جنایت‌های سپاه یزید و دشمنان اهل‌بیت، خطاب به آن طاغوت کرد و فرمود:

«فَکِد کَیدَکَ وَ اسعَ سَعیَکَ و ناصِب جُهدَکَ فَوَاللهِ لا تَمحُو ذِکرَنا وَ لا تُمیتُ وَحیَنا...» (5)

هر چه می‌توانی نقشه بکش و تلاش کن و بکوش، به خدا سوگند یاد ما محو شدنی نیست و وحی ما را هم نمی‌توانی از میان برداری!

|+|
نوشته شده توسط مهدی خانعلی زاده در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386 و ساعت 20:3